ناگفته های میرکریمی از خیلی دور خیلی نزدیک

ناگفته های میرکریمی از خیلی دور خیلی نزدیک

به گزارش راستابلاگ رضا میرکریمی اظهار داشت: «خیلی دور خیلی نزدیک» کوشش برای ایجاد نوعی بی وزنی برای مخاطب است تا بداند که ما نسبت خویش را با جهانی بی پایان نمی توانیم درک نماییم و بنابراین نباید به سرعت به سراغ پاسخ های سریع برویم و بیشتر از دریافت پاسخ باید نوعی معلق بودن و حیرانی را تجربه نماییم.


به گزارش راستابلاگ به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، چهارصد و نود و دومین برنامه سینماتک خانه هنرمندان ایران با نمایش نسخه مرمت شده فیلم سینمایی «خیلی دور خیلی نزدیک» با حضور رضا میرکریمی نویسنده و کارگردان، مسعود رایگان، افشین هاشمی بازیگران، مهرزاد دانش منتقد سینما و با اجرا و کارشناسی کیوان کثیریان شامگاه دوشنبه ۴ بهمن در سالن ناصری خانه هنرمندان ایران انجام شد.
رضا میرکریمی در ابتدای این جلسه بیان کرد: من فکر نمی کردم افراد زیادی پس از این همه سال برای تماشای «خیلی دور خیلی نزدیک» اینجا بیایند اما این جمعیت نشان میدهد که فرصتی که کیوان کثیریان به وجود آورده است، مخاطبان خاص خویش را دارد. نکته عجیبی برای من وجود دارد این است که در جشنواره فیلم فجر، همچنان هیات انتخاب و هیات داوران باکیفیت «ای سینما» کارها را می بینند. «ای سینما» شاید ۲۰ درصد از کیفیت فیلمها را دربر می گیرد و متاسفانه با تماشای این کیفیت از فیلم ها، داوری صورت می گیرد و جوایز صدا و سایر بخش ها مقرر است اینطور داده شود. باآنکه من مدت های طولانی است که در محفلی شرکت نکرده ام اما علاقمند بودم امشب در سینماتک حضور داشته باشم.
کیوان کثیریان با اشاره به تجربه شخصی اش از قصه «خیلی دور خیلی نزدیک» از میرکریمی پرسید چرا کاراکتر دکتر عالم در این فیلم در نهایت به ذهنیت مخاطب از اینکه «خدا کجاست؟» دامن نمی زند، عنوان کرد: قصه هایی که ما می نویسیم، معمولاً با نگاه تک بعدی خودمان نگاشته می شوند. شاید امروز که به این فیلم نگاه می کنم توقعات دیگری از خودم دارم و به دنبال علامت های این چنینی از جانب خدا نیستم. در واقع می پرسم چرا ما نباید خسران ها را عین رحمت ببینیم؟! و چرا حتما باید یک صدا را دارای اکو بدانیم؟! البته شاید درکش برای کسی که گرفتار چنین وضعیتی نشده است، دشوار باشد. برای مثال وقتی کیوان عزیز درگیر بیماری برادرش بود، درک موقعیت او برای من دشوار بود که یک عزیز را جلوی چشمان خودت از دست بدهی. کاری که فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» می خواست بکند کوشش برای ایجاد بی وزنی برای مخاطب و کاراکترش است که ما نسبت خویش را با جهانی بی پایان نمی توانیم درک نماییم و بنا بر این نباید به سرعت به سراغ پاسخ های سریع برویم و بیشتر از دریافت پاسخ باید معلق بودن و حیرانی را تجربه نماییم. ازاین رو جواب دقیقی برای این سوال ندارم.
میرکریمی درباره کستینگ این فیلم هم توضیح داد: من در ابتدا با رضا کیانیان صحبت کردم و با هم سفری به کویر هم داشتیم. اما بعدها احساس کردم جنس سفر دکتر عالم در قصه به یک جهان ناشناخته است. خودم هم چند هزار کیلومتر به دل کویر برای لوکیشن این فیلم رفته بودم و حتی یک مرتبه هم موتور ماشینم در این جریان سوخت! وقتی گرفتار این تردید شدم، پرویز پرستویی مسعود مجانی را به من پیشنهاد نمود. او را نمی شناختم و پرویز به من اظهار داشت که او قبلا در سوئد بازی کرده است و در «خاموشی دریا» هم پیش از این حضور داشته است که سکانس او را در این فیلم بسیار دوست داشتم. همیشه البته در این انتخاب ها به کارگردان می گویند ریسک نکن و بازیگر چهره بیاور تا فیلمت بفروشد اما من هیچگاه از انتخاب هایم ضرر نکرده و همیشه نتیجه خوبی گرفته ام. در «خیلی دور خیلی نزدیک» مسعود مجانی و افشین هاشمی بسیار عالی بودند. حتی یک مرتبه در جشنواره فیلم فجر داوران به من گفتند فیلمت خیلی خوب بود اما یک بازیگر بومی داشت که نقش یک روحانی را بازی می کرد دیگر به او جایزه ندادیم و من برایشان توضیح دادم که آن نقش را افشین هاشمی بازی کرده بود نه یک بازیگر بومی. شاید افشین هم یک سیمرغ را از دست داد(باخنده)!
مسعود مجانی هم در ادامه بیان کرد: دو سال بود که رضا میرکریمی و افشین هاشمی را ندیده بودم و باید از سینماتک که چنین فرصتی را فراهم نمود، تشکر کنم. یک روز از سوی آقای میرکریمی با من تماس گرفتند و در یک اتاق نمور در خیابان خرسند با هم قرار گذاشتیم. او فیلمنامه را به من داد و من آغاز به خواندن کردم و هرچه پیش رفتم دیدم چه فیلمنامه خوبی است. باردیگر به دفتر رفتم و گفتم من پس از ۱۸ سال به ایران به دعوت وحید موساییان برای بازی در «خاموشی دریا» برگشته ام و باید برای یک تئاتر به سوئد برگردم. اما بعدش برای «خیلی دور خیلی نزدیک» تست گریم دادم. روز سفر من رسیده بود و هر روز با امیر اثباتی به دفتر آقای میرکریمی دعوت بودیم. ما سفر را آغاز کردیم و از کاشان رد شده بودیم و دوستانی دنبال ما آمدند و هر روز ساعت ۵ بامداد من، آقای قمی و مجموعا ۷ نفر که در یک خانه بودیم، بیدار می شدیم، گریم انجام می شد و سر لوکیشن حاضر می شدیم. مسافتی ۸۰ کیلومتری برای رسیدن به دهی در کویر را باید طی می کردیم. باد شدیدی می زد و ساعت ۳ پس از ظهر محبور به تجدید گریم بودیم و وقتی آفتاب مایل می شد فیلمبرداری آغاز می شد و ۷ ماه کار با همین منوال پیش رفت.
وی افزود: یک شب دیگر در سکانسی که با خانم دکتر در کاروانسرا درباره خدا صحبت می کردیم، کهکشان راه شیری عین توده ابری عبور می کرد و من در همان حین خوابم برد و از خواب که بیدار شدم دیدم کسی اطرافم نیست. چراغ ها هم خاموش بود. هرچه صدا کردم کسی نبود. آقای میرکریمی و گروه مشغول فیلمبرداری صحنه هایی دیگر و در راه بودند و انگار می پرسند که مسعود مجانی با ما هم راه است یا نه و من را هم که تنها مانده بودم، ناگهان ترسی فراگرفت. بازی در این فیلم تجربه جذابی برای من بود. میرکریمی کارگردانی است که از هیچ جزییاتی نمی گذرد و باید به موسیقی درخشان آقای علیقلی و فیلمبرداری درجه یک حمید خضوعی ابیانه اشاره کنم.
«خیلی دور خیلی نزدیک» تجربه تماشای زیبایی های بصری جاده هاست
مهرزاد دانش منتقد و کارشناس سینما هم عنوان کرد: فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» مثل فیلم اول رضا میرکریمی کودک و سرپاست و مثل فیلم آخری که از او دیده ایم یعنی «قصر شیرین»، فیلمی جاده ای است. ژانر جاده ای فیلم هایی را دربرمی گیرد که موقعیت اصلی اش در جاده می گذرد و کاراکترها در آن مسیری را طی می کنند و آنچه مهم می باشد مقصد نیست بلکه تجربه های در راه است که آنها را گرفتار تکانه های حسی و حتی عقیدتی می کند. در سینمای جهان هم از این دست فیلمها از «تلما و لوئیز» ریدلی اسکات و «و مادرت هم همینطور» آلفونسو کوارون و... وجود دارد. «خیلی دور خیلی نزدیک» اما از معدود فیلم هایی است که یک فیلم جاده ای را به تجربه تماشای زیبایی های بصری جاده تبدیل نموده است. گویی افقی آسمان و زمین را به هم در بخش هایی از فیلم چسبانده است. به نظرم این فیلم ژانر جاده ای را صرفاً در معنای دراماتیک خود بنا ننهاده است بلکه در فضای تصویری هم به این ژانر وفادار بوده از آن معنا استخراج کرده است.
کیوان کثیریان در ادامه اظهار داشت: یکسری فیلمها در سینمای ایران در مقطعی دارند شکل تازه ای از روحانیت را در جامعه نشان می دهند. نظیر «زیر نور ماه»، «طلا و مس» و «مارمولک» همچون این آثار هستند و «خیلی دور خیلی نزدیک» هم تصویر متفاوتی را از روحانیت نشان میدهد.
مهرزاد دانش هم در این زمینه اظهار داشت: باآنکه تکیه این فیلم بر کاراکتر روحانی نیست اما دکتر عالم در آن هفت خانی را طی می کند و خان سوم آن شخص روحانی است و دیالوگی که بین دکتر و او رد و بدل می شود، دو جهان بینی متفاوت را شامل می شود اما این فاصله بین آنها فاصله از گفتمان رسمی خویش را هم نشان میدهد. روحانی خود دارد کار می کند، سوار بر موتورش می شود و درباره سبک زندگی خود صرفاً صحبت می کند. به دنبال قانع کردن دکتر درباره چیزی نیست و بنا بر این روحانی در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» دوست داشتنی تر است. در واقع در مرحله سیروریت دکتر خان سوم و همان روحانی نقش مهمی دارد.
مهم ترین اتفاق بازیگری ام معرفی شدن با «خیلی دور خیلی نزدیک» بود
افشین هاشمی بازیگر نقش روحانی در این فیلم هم بیان کرد: آنقدر ذوق زده بازی در یک فیلم سینمایی در آن زمان بودم که مثل یک سرباز خبردار می ایستادم تا نکات کارگردان را اجرا کنم. من با پیشینه تئاتری سر آن فیلم رفتم و زودتر به مسجد آن محل می رفتم تا شیوه رفتار و برخورد روحانی اش را ببینم. پدربزرگم هم فردی روحانی بود و کاری غیر از این هم داشت و خصوصیت های وی را در ذهنم به خاطر می آوردم. نخستین پلانی که بازی کردم این بود که باید با موتور از بین درخت و یک بنز گرانقیمت رد می شدم و در فاصله خاصی می ایستادم و سلام می دادم. آنجا دیدم تکنیک استانیسلاوسکی و... به دردم نمی خورد و محاسبه ریاضی فاصله بین درخت و بنز بیشتر به کارم می آید(با خنده). شاید در آن فیلم برخی چیزها را ابتدا تئاتری اجرا می کردم و گاهی آقای میرکریمی به من می گفت به اصطلاح ولوم را پایین بیاور! و من رفته رفته برای هرچه کمتر اجرا کردن نقش را آموختم. در روز پایانی نقش هم آقای میرکریمی به من گفتند آنقدر بازی ات خوب شده است که دوست دارم پلان روز اول ات را تکرار کنم. شاید دو سال بعد بود که پرویز پرستویی هم به من گفت فیلم خوبی از من دیده است و به «خیلی دور خیلی نزدیک» اشاره نمود اما گفت یک پلانت در این فیلم خوب نیست آن هم نخستین باری که مقابل دوربین می آیی و به همان پلانی که می خواستیم تکرار نماییم، اشاره داشت. همین که با این فیلم به سینمای ایران معرفی شدم مهم ترین اتفاق زندگی ام بود. نخستین موقعیت فیلمسازی هم بعدها برایم توسط آقای میرکریمی فراهم گردید.
میرکریمی هم عنوان کرد: باید بگویم بازیگر کار دشواری را در میزانسن یک ماشین تجربه می کند. این کار خیلی مشکل است. چونکه خودرو درحال حرکت است. کارگردان مجبور است در جای دیگری بنشیند. نگهداشتن راکورد، بستن خیابان، کنترل نور و... همه و همه کار سختی است. حال تصور کنید افشین هاشمی باید در نخستین تجربه خود در این فیلم به چسبی روی دوربین نگاه کند و به نظرم افشین هاشمی بسیار عالی از عهده اش برآمد.
مسعود مجانی درباره آوازی که در فیلم می خواند، توضیح داد: این شعر به شکلی وصف الحال دکتر عالم است. می گوید «بنوش به سلامتی همه گم شدگان جهان و همه در یک موقعیت هستیم.» و این قطعه بسیار درست بود. من ملودی این شعر سوئدی را به آقای میرکریمی گفتم و آقای علیقلی آنرا ایرانیزه کرد و در واقع چیز دیگری خلق کرد که نه آن بود و نه این و موسیقی «خیلی دور خیلی نزدیک» اعجاب انگیز است.
کیوان کثیریان در ادامه به شخصیت دکتر عالم در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» بعنوان کاراکتری ماندگار در سینمای ایران اشاره نمود.
«خیلی دور خیلی نزدیک» فیلم جزئیات است
مهرزاد دانش درباره باورهای این کاراکتر و تغییراتی که طی قصه برایش رخ می دهد، عنوان کرد: سکانس اول فیلم و معرفی این کاراکتر بسیار عالی است. در همان سکانس اول متوجه می شویم شب عید و چهارشنبه سوری است. شلوغی های محیط و المان های مسیحیت و تابلوی آفرینش و ارجاعی که در ابتدای فیلم به مسیح داده می شود نشان میدهد فیلم دارد با معناها و مفاهیم دنیاهای آیینی و مذهبی بازی می کند. و گویی ماجرای تابلو در فیلم برعکس و جای پدر و پسر عوض می شود. در سکانس اولیه شخصیت شغل و اعتقاداتش را بروز می دهد و در ادامه وضعیت زندگی و فروپاشی موقعیتی اش را می فهمیم. شخصیت دکتر در هفت خانی که طی می کند به مرور پرورش می یابد. در برخورد با خانم دکتر، روحانی و دوری اش از متن جامعه و حتی در صحنه بنزین زدن درحال بروز می بینیم. «خیلی دور خیلی نزدیک» فیلم جزئیات است و هیچ نکته ای در آن نیست که کاشته شود اما بعدها برداشت نشود.
در ادامه یکی از حاضران در سالن درباره شخصیت پردازی خانم دکتر با بازی الهام حمیدی از مهرزاد دانش پرسید که چرا او معصومیت بیشتر از حدی دارد و فرشته گونه ترسیم می شود.
دانش در این زمینه اظهار داشت: در سکانس کارونسرا قصد کارگردان به نظرم بیشتر مواجهه دو جهان بینی و فردیت بوده است. فردیتی که پاک و معصوم و خوش بین است و قصدش صرفاً کمک به دیگران است. در مقابلش دکتر به شکلی متفاوت می باشد و این رو به رویی چالشی دراماتیک به وجود آورده که خود نقطه عظیمتی برای دکتر هم هست. من به شخصه فصل کاروانسرا را دوست نداشتم و به نظرم بیش از اندازه طول کشیده و خانم دکتر هم بسیار بی غل و غش به تصویر کشیده شده است و البته شاید باید این فرشته بودن به تصویر کشیده می شد تا چالش دراماتیک درست در بیاید.
میرکریمی هم بیان کرد: من نمی خواهم لکنت های احتمالی فیلم را رفو کنم اما این فیلم اثری جاده ای با منزلگاه های از قبل مشخص شده است. این منزلگاه ها در کنار ظاهر کاملا تراش شده برای شکل گیری منطقی معانی و اهدافی است که در پس خود نهفته دارد. برای مثال دیدگاه دکتر و روحانی می تواند یک چالش فلسفی باشد. برای ذهن من رسیدن دکتر به کاروانسرا رسیدن به جایی بود که بتوانی در آن سیراب شوی و کمی احساس و عشق را لمس کنی. چیزی که از تمام موجودی دکتر قبل از این کم شده است. او ازدواجی ناموفق داشته است و عشق را در زندگی اش کم دارد و این زن بنا بر این فرشته گونه است. در ابتدا او شاگرد دکتر عالم است اما در نهایت خانم دکتر است که استادش را نصیحت می کند. برای ابتدای فیلم هم به مقدمه ای فکر کردیم تا میزانسنی بچینیم که بگوییم معنویت فیلم ما چیست. در واقع مسیح هنوز بالا روی صلیب است و معنویت واقعی به صلیب کشیده شده و معنویت ظاهری آشفته بازاری است که دکتر از او عبور کرده تا به جایی که عمیق تر است برود.
کویر تجربه بصری مفهوم بی نهایت است
وی اشاره کرد: ما ویوفایندر را که وسیله ای برای دیدن و ارزیابی نماهاست، به کویر بردیم و دو نقطه ای در کویر پیدا کردیم که تا پیش از «خیلی دور خیلی نزدیک» هیچ کس آنرا برای یک فیلم داستانی استفاده نکرده بود اما حالا به سایت های گردشگری معروفی تبدیل گشته اند و من خوشحالم از اینکه این اتفاق برای آنجا افتاده. وقتی با ویوفایندر کار می کردم، دیدم که نمای بسته و باز در آنجا یکی است و نمای بسته و باز در کویر را نمی شد به صورت دقیق مشخص کرد. نمای آسمان هم در کویر همچنین است. کنار دریا هم همین شرایط حاکم است. در این فضاها دیگر متر و خط کش های دست ساخته بشری کار نمی نماید. شاید این ها ترجمه بصری مفهوم بی نهایت است برای اینکه با قرارگرفتن در مجاورت آنها بتوانیم چیزی را لمس نماییم و این ارتباط تماتیک بین لوکیشن و قصه هم حفظ شود و خیلی دور خیلی نزدیک هم به همین معناست.
میرکریمی درباره چالش های فیلمبرداری هم بیان کرد: اولینش مربوط پیدا کردن این لوکیشن ها بود که چند ماهی طول کشید. از کویر در سینمای ایران فیلمبرداری زیاد شده است اما بعضی از دوستان خسته به آنجا می رسند و نور تختی که از بالا خورده است و سایه نمی دهد را می گیرند و چیزی که در نهایت دیده می شود، جلوه ندارد. در کویر برای هر چشم انداز باید ۸۰ کیلومتر دست کم طی کرد. ما در سه موقعیت کویری و تهران با فواصل ۳۰۰ کیلومتری کار کردیم و بامداد در مینی بوس به سمت لوکیشن بچه ها می خوابیدند و تا پیش از آفتاب زدن تمرین می کردیم و باردیگر آنجا می خوابیدیم تا عصر باردیگر فیلمبرداری نماییم. هر روز ساعت ۳بعد از ظهر تا غروب فیلمبرداری می کردیم و باردیگر بامداد ماجرا از همین قرار بود. درباره کلوت های شهداد هم باید بگویم که جاده مه بندان و خاکی وجود داشت که می گفتند آنجا محل اشرار است و در ابتدای کار هر بار یک مامور نیروی انتظامی همراهمان می آمد و بعدها از او خواستم نیاید. یکی از دو جاده موازی در آنجا را خودمان ساخته بودیم که کار بسیار دشواری بود. البته این کار برایم منطق داشت و آن این بود که یک ناظر بیرونی دارد قصه ای را می بیند و دوربین باید کمی از سوژه دور شود تا چیزی فراتر را ببینیم اما در «قصر شیرین» قصه بیشتر در ماشین می گذشت. همینطور یکی دیگر از مشکلات در این فیلم ایجاد طوفان بود. به این چالش فکر می کردیم تا اینکه یک روز باد تندی آمد و آفیش را تغییر دادیم. دماغه ماشین را در شن قرار دادیم و در زاویه لنز از جلوی دوربین تا فاصله ۵۰۰ متر هر ۵۰ متر یک نفر با بیل و جارو می ایستاد و ماشین هایی هم می چرخیدند و خاک ها را بلند می کردند و خود من مقابل دوربین خاک می ریختم و این طوفان غیر از این حالت امکان ایجاد شدن نداشت.
سوال دیگر این جلسه درباره رد شدن علمی گرایی در فیلم بود و یکی از حاضران پرسید آیا معنویتی که کارگردان به دنبال آن است، فردی است یا اجتماعی؟
سینما مهارت هایی را برای کم کردن رنج هایمان می آموزد
میرکریمی هم در پاسخ اظهار داشت: من به دنبال این بودم که بگویم ما در مقابل برخی سوالات بی پاسخ هستیم.
دانش هم در این زمینه اظهار داشت: ساختن فیلم درباره خدا و معنویت در این روزها خیلی مشکل است. چونکه مخاطب را اگر رویکردمان شعاری باشد، زده می کند. شاید موفقیت فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» در این است که مخاطب را به چیز خاصی دعوت نمی کند و فقط می خواهد تجربه و درامی را با او به اشتراک بگذارد. حس و مکاشفه ای را دربرمی گیرد و درکی از دنیای هستی را شرح می دهد. درباره این فیلم نباید به دنبال قطعیتی بود. بلکه یک سیرورت را دنبال می کند.
میرکریمی اظهار داشت: من به این قائلم که همه تکلیف انسانی ما از فردیت شروع می شود. هم اکنون هیچ تکلیف اجتماعی را مقدم بر تکلیف فردی نمی دانم. هدف من به تصویر کشیدن اخلاق در دنیاهای کوچک خودمان مثل خانواده بوده است. به نظرم سینما بهترین ابزار برای آموختن مهارت هایی است که می تواند رنج عمومی مان را بکاهد. اساسا قصه گفتن برای این است که یاد بگیریم خودمان را جای دیگران بگذاریم. حتی به بچه ها هم در قصه گفتن یاد می دهیم چطور وارد جامعه شوند. آنها وقتی با شخصیتی در قصه همذات پنداری می کنند نخستین پیش نیاز هر درس اخلاقی الهی و غیرالهی را می آموزند. هر فیلم خوب یا بدی این خاصیت را دارد که آدم ها یک دنیای دیگر را در آن تجربه کرده اند، به جای دیگری غمگین یا هیجان زده شده اند و این موقعیت کمکشان می کند تا در هر برخورد و قضاوتی ابتدا تامل کنند.
کاراکترهای غایب همیشه حاضر
در ادامه کیوان کثیریان بیان کرد: در این فیلم شخصیت غایب که نمونه آن به نوع دیگری در «قصر شیرین» هم وجود دارد سامان است که سایه آن بر کل فیلم حاکم است. چطور به این نتیجه رسیدید که نباید او را ببینیم؟
میرکریمی در پاسخ اظهار داشت: سامان یک وجه بیرونی دارد که دکتر باید او را پیدا کند. درباره وجه معنایی او هم باید بگویم گمشده ای است که باید او را پیدا کرد.
دانش هم درباره شکل دراماتیک این کاراکتر بیان کرد: همین که سامان را نمی بینیم و تنها صدایش وجود دارد، وجه معمایی و کنجکاوبرانگیزاننده آن است. اما به نظر من در قصر شیرین تأثیر عمیق تری از کاراکتر غایب می بینیم.
میرکریمی با اشاره به جوایز این فیلم در جشنواره فیلم فجر بیان کرد: اساسا جشنواره فیلم فجر با این قاعده نمی تواند عدالت را کاملا رعایت کند. چونکه در جهان هیچ ذهن آنالیزوری وجود ندارد که ۲۰ فیلم را در ده روز ببیند و یادش باشد که کاملا کدامیک خوب بوده است. برای مثال جوایز صدا چندان قابل تفکیک نیست. من داور جشنواره های خارجی بوده ام و در نهایت برای ۱۰ فیلم سه جایزه می دادیم نه برای ۲۰ فیلم ۱۷ جایزه! متاسفانه به دنبال این اتفاقات فضایی فراهم می شود که داور گمان می کند فیلمی که خیلی شلوغ است، کات خورده یا سرو صدای زیادی دارد باید جوایز بیشتری بگیرد و لابد کارگردانی اش بهتر است. اما در کارگردانی مهم این است که ارزیابی نماییم آیا او توانسته مسیر شخصیت از ابتدا تا آخر را درست و باورپذیر متناسب با قصه پیش ببرد یا نه. نه اینکه ببینیم در اجرا چهار پلان خوب دارد یا نه. اما جشنواره از این جهت که تبدیل به آیینی ملی شده است، برایمان مهم می باشد و این سرقفلی خوب است. امیدواریم مدیریت درستی صورت بگیرد.
افشین هاشمی هم درباره شیوه بازی گرفتن رضا میرکریمی عنوان کرد: جواب دادن به این پرسش دشوار می باشد. در تجربه من در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» پایین آوردن ولوم بازی مهم بود. اما در یک یادآوری آنی درباره این سوال باید بگویم راهی غیر از تمرین های طولانی و در واقع اتفاق لحظه ای بازیگر برای آقای میرکریمی اهمیت داشته است. در واقع کارگردان شاید مثل شکارچی لحظه ای از بازیگر را دریافت می کند تا اینکه مثل تئاتر با تمرین های طولانی به یک ثبات برسیم. یادم است یکبار شاید آقای مجانی از دست من بابت نوع بازی ام ناراحت بودند اما در نهایت چیزی را می بینیم که مینی مال کردن اکت صحنه ای و کمینه کردن عواطف و یکدستی بازی بازیگران حتی در رابطه با بازی خانم دکتر با بازی الهام حمیدی که از تلویزیون آمده است. حتی از رفتاری مثل نحوه نشستن بازیگر هم در فیلم می توانیم عواطف او را دریافت نماییم. به نظرم آقای میرکریمی بازی بازیگران را در اجرای بیرونی تقلیل می دهد اما همزمان به آن عمق می بخشد.
فیلمی که ایجاد می شود ذهنیت کارگردان است
مسعود مجانی هم درباره علت خوب بودن بازی بازیگران در آثار میرکریمی و پشت سر گذاشتن بهترین تجربه هایشان در آثار او عنوان کرد: یادم است یک شب با افشین هاشمی به محل اقامت آقای میرکریمی برای تمرین رفتیم اما فهمیدیم که ایشان قصد ندارند سکانس را تمرین کنند. به نظرم باید توافقی کلی بین کارگردان و بازیگر صورت بگیرد و مهم ترین بخش فیلمنامه شخصیت پردازی است. ما یک دکتر عالم در «خیلی دور خیلی نزدیک» داریم با ۱۲۰ دقیقه زمان که فرازهای مختلفی را طی می کند. باید این را بگویم که قسمت های میانی فیلم در ابتدا فیلمبرداری شد و لحظه های بحرانی فیلم را همان ابتدا تجربه کردیم. بعدها به تهران آمدیم. من از میرکریمی تشکر می کنم که ریسک کرد تا من نقش دکتر عالم را بازی کنم. متاسفانه ما در اغلب فیلمنامه ها فاقد شخصیت پردازی هستیم و از نبود فیلمنامه ای خوب معمولاً ضرر می نماییم. ما فیلمنامه را می خواندیم و به توافقی دو جانبه با کارگردان می رسیدیم. ضمن اینکه آقای میرکریمی مدیرت درست و دقیقی درباره فیلمنامه داشتند. همه مان معتقد شده بودیم که باید در این فیلم بهترین کارمان را عرضه نماییم. شرایط طاقت فرسایی داشتیم اما کوچکترین حاشیه ای در جریان ساخت فیلم پیش نیامد و آرامش میان همه عوامل وجود داشت و من خوشحالم در چنین پروژه ای حضور داشتم.
میرکریمی هم درباره بازی گرفتن از بازیگران توضیح داد: من گرافیک خوانده ام و سینما را به شیوه مهندسی معکوس یاد گرفته ام. با دیدن فیلمها و به صورت تجربی سینما را یاد گرفتم. این نوع یادگیری چند قابلیت را به کارگردان می دهد. نخست اینکه پای مانیتور دقیق تر و در لحظه به همه چیز نگاه می کنم. ازاین رو در لحظه فیلمبرداری چیزی را از دست نمی دهم. اما مهم تر این است که کارگردان از قبل فیلمی را که می خواهد بسازد، در ذهنش ساخته باشد. چونکه آنچه ایجاد می شود فیلمنامه نیست ذهنیت کارگردان است. اشتباه است که ادبیاتی فکر نماییم و به سینما تبدیلش نماییم. باید از ابتدا مهارت این را داشته باشیم که سینمایی فکر و موارد غلط را شناسایی نماییم. بازیگر نیاز دارد که کارگردان به او امنیت بدهد و او خودش را به فیلمساز بسپارد.
ایشان سپس درباره خاطراتی از شاگردی استاد مرتضی ممیز در کلاس های گرافیک بیان کرد.
دانش هم در انتها اظهار داشت: باآنکه خیلی دور خیلی نزدیک فیلمی سرشار از جزئیات است اما کارگردان از پس همه اش به خوبی و درستی برآمده است. از این جهت یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است.
افشین هاشمی هم توضیح داد: نخستین بار برای دیدن این فیلم به سینما معرفی شدم و خوشحال بودم از اینکه با کارگردانی درجه یک کار می کنم. برای قرارداد بستن در این فیلم گفتند چقدر درآمد می خواهی؟ من آن زمان برای یک ماه تئاتر ۶۰۰ هزار تومان گرفته بودم و به من پیشنهاد ۵۰۰ هزار تومان دادند و قبول کردم. قرار بود ۱۰ تا ۱۲ روز بازی داشته باشم. و بعد دیدم دستمزدم به ۷۰۰ هزار تومان در قرارداد بالا رفته است و این کاری برعکس عملکرد سایر تهیه کنندگان بود. وقتی علت افزایش مبلغ را پرسیدم گفتند آقای میرکریمی به سبب سابقه تئاتری ات مبلغ را بیشتر کردهاند. این نشان از احترامشان به بازیگر بود و باآنکه ۱۲ روز کارم به یک ماه افزوده شد اما من بسیار از حضور در این پروژه خوشحال بودم و همه جا این مثال را به تهیه کنندگان زدم.




منبع:

1400/11/05
20:35:54
5.0 / 5
479
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۴