مقتل شب چهارم ماه محرم
راستابلاگ: مطابق گزارش شیخ مفید دو تن از فرزندان حضرت زینب(س) در کربلا همراه امام حسین(ع) بودند.
شب و روز چهارم محرم الحرام، به نام بزرگانی مانند دو فرزند رشید حضرت زینب (س)، نامگذاری شده است و دراین میان شعرای آئینی کوشیده اند تا در اشعار خود، یادی هم از این جاودانگان و همچون فرزندان برومند حضرت زینب(س) داشته باشند؛ آنانی که در کربلا حاضر بودند و جانشان را برای اسلام تقدیم کردند.
زندگینامه فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها هنگامی که زینب علیهاالسلام به حد بلوغ رسید، خواستگارهایش زیاد شدند، اما حضرت علی ضد السلام به هیچ کدام از آنها جواب مثبت نداد، و او را به نکاح برادرزاده اش عبدالله بن جعفر درآورد. براستی چه کسی تواند که برای زینب از عبدالله بهتر باشد در حالیکه وی پسر عموی اوست، و پدرش جعفر طیار برای اسلام آوردن سبقت گرفته و سومین کسی بود که مسلمان شد و همراه مسلمین در راه اسلام هجرت کرد و جهاد نمود و به شهادت رسید.
برخی گفته اند: شدت علاقه ی زینب علیهاالسلام نسبت به برادرش حسین بن علی ضد السلام به حدی بود که هنگام ازدواج با عبدالله شرط کرد که هر گاه امام حسین ضد السلام خواست به سفری برود زینب بتواند بهمراه برادر مسافرت کند و عبدالله از او جلوگیری نکند!چگونه امام ضد السلام دوری زینب را تحمل کند در حالیکه او را مثال خویش و آیینه تمام نمای خود می دید؟ روایت شده است که هرگاه زینب علیهاالسلام سخن می گفت، گویا پدرش علی ضد السلام سخن می گوید.
شیخ نقدی از نیشابوری نقل می کند که: زینب علیهاالسلام در فصاحت و بلاغت کلام، و زهد و عبادت و مرام، همچون پدرش علی مرتضی ضد السلام و مادرش فاطمه ی زهرا علیهاالسلام بود. حاصل ازدواج زینب علیهاالسلام با عبدالله بن جعفر، سه پسر به نامهای: محمد، عباس و عون، و نیز یک دختر به نام «ام کلثوم» بود. و این ام کلثوم همان است که معاویه برای فرزند خود «یزید» خواستگاری کرد! اما دایی او یعنی امام حسین ضد السلام او را به نکاح پسر عمویش «قاسم» پسر محمد بن جعفر بن ابیطالب درآورد.(یادگار خیمه های سوخته: ترجمه کتاب « مع بطله کربلا»تالیف محمدجواد مغینه، ص، ۳۶)بعضی نوشته اندوی از عبد الله دارای پنج فرزند به نام های: علی، عون اکبر، عباس، محمد و أم کلثوم بود.[۱]
مطابق گزارش شیخ مفید دو تن از فرزندان حضرت زینب(س) در کربلا همراه امام حسین(ع) بودند:
عبد اللَّه بن جعفر[۲] (شوهر حضرت زینب سلام الله علیها) دو فرزند خود عون و محمد را نزد امام حسین(ع) فرستاد و نامه ای نیز به وسیله آن دو برای آن حضرت فرستاد که در آن چنین نوشته بود: «اما بعد تو را به خدا قسم می دهم، زمانی مرا خواندی از این سفر برگرد؛ برای اینکه من از این راهی که بر آن می روی بر تو ترسناکم از اینکه هلاکت تو و پریشانی خاندانت در آن باشد، و اگر امروز تو از میان بروی روشنایی زمین خاموش خواهد شد؛ برای اینکه توچراغ فروزان راه یافتگان و آرزو و امید مؤمنان هستی، و به راهی که می روی شتاب مکن تا من به دنبال این نامه خدمت شما برسم و السلام».[۳]
عبد اللَّه(این نامه را فرستاد و از آن سو) به نزد عمرو بن سعید (حاکم مکه) رفته از او درخواست نمود اماننامه برای امام حسین(ع) بفرستد و او را آرزومند سازد که از این طریق باز گردد، عمرو بن سعید نامه ای برای آن حضرت نوشت و در آن نامه او را امیدوار به نیکی و صله کرد و بر جانش امان داد، و آن نامه را به وسیله برادرش یحیی بن سعید فرستاد، پس یحیی و عبد اللَّه بن جعفر به آن حضرت رسیده و بعد از آن که پسران خویش را فرستاده بود (خود نیز آمده) و نامه عمرو بن سعید را به او دادند و در بازگشت آن حضرت تلاش بسیار کردند، سید الشهداء(ع) فرمود: «من رسول خدا(ص) را در خواب دیدم و مرا به آن چه به دنبال آن می روم دستور فرمود»، آن دو گفتند: آن خواب چه بوده؟ امام(ع) فرمود: «آن را برای کسی نگفته و نخواهم گفت تا خدای خویش را دیدار کنم»، پس همین که عبد اللَّه بن جعفر از بازگشت آن حضرت ناامید شد به دو فرزند خود عون و محمد فرمان داد امام حسین(ع) را همراهی کنند و در رکابش شمشیر زنند، و خود با یحیی بن سعید به مکه بازگشت.[۴]
و در نهایت این دو فرزند زینب و عبدالله بن جعفر در کربلا به درجه رفیع شهادت نائل شدند.[۵]
چرا عبدالله همسر حضرت زینب(س) به کربلا نرفت؟ حضرت زینب با اجازه شوهرش عبدالله بن جعفر به کربلا رفت. عبدالله بن جعفر نه تنها به حضرت زینب اجازه حضور در کربلا را داد، بلکه به دو فرزند خویش اجازه داد همراه حضرت زینب (س) به کربلا بروند. مرحوم شیخ مفید می نویسد: وقتی خبر شهادت حسین(ع) و عون و محمد (فرزندان عبدالله بن جعفر)، در مدینه به گوش عبدالله رسید، اظهار داشت: "انا لله و انّا الیه راجعون" یکی از غلامان وی در مقام تأسف برآمدو اظهار داشت: این مصیبت از ناحیه حسین به ما رسید!عبدالله بن جعفر از سخن او سخت ناراحت شد و برآشفت و با کفش خود بر سر او زد و اظهار داشت: آیا در رابطه با حسین(ع) چنین می گویی؟! به خدا سوگند! خودم نیز آرزوداشتم هیچ گاه از او جدا نشوم. اگر در کربلا حضور داشتم، در رکاب او می جنگیدم تا شهید شوم؛ برای اینکه او شایسته است جان فدایش شود. فرزندانم همراه برادرم و پسر عمویم کشته شده اند و به پاداش صابران هم دست خواهند یافت.»آن گاه عبدالله متوجه اهل مجلس شد و اظهار داشت: « شهادت حسین به ما عزّت بخشید.
اگر چه نتوانستم در رکاب حسین فداکاری کنم. اما فرزندانم با جانبازی خود حسین (ع) را خوب یاری کردند.»صحبت های عبدالله نشان از آن دارد که او نیز آرزوی شرکت در قیام امام(ع) را داشت، ولی تعدادی از عوامل مانع از حضور وی در کربلا شد. نقل است عبدالله بن جعفر، بعد از شهادت عموی خود امام علی(ع) شدیداً مطیع امام حسن و امام حسین(ع) بود و هیچ وقت در آشکار و پنهان مخالف دستور آنان عمل نمی کرد، بلکه وقتی "معاویه" دختر عبدالله "ام کلثوم" را برای یزید خواستگاری کرد، اختیار ازدواج آن دختر را به امام حسن و امام حسین(ع) واگذار نمود. شاید علت نرفتن او به کربلا این بود که امام(ع)، قیام را بر وی واجب نکرد، بلکه همانطور که در رابطه با دیگران معمول داشت، اختیار قیام را به خود عبدالله گذاشت.
ثانیاً شاید عبدالله تشخیص داد ماندن او درمدینه ازجهات مختلفی که برای ما روشن نیست، به صلاح و مصلحت نزدیک تر است، ولی با این حال، اگر حسین (ع) قیام و خارج شدن را واجب می کرد، زودتر از دیگران، دستور حسین(ع) را به مرحله عمل در می آورد. برخی دیگر احتمال دادند که عبدالله به این علت به کربلا نرفت که زینب (ع) فارغ البال تر بتواند رسالت خویش را در پیام رسانی خون شهیدان عملی سازد.
دو طفلان زینب چطور فدایی نهضت حسین (ع) شدند؟ این نامه را به وسیله دو پسر خود محمد و عون به خدمت آن حضرت فرستاد و خود به نزد عمروبن سعید فرماندار مدینه رفت و از او خواست که امــــان نامه ای برای ابی عبدالله(ع) بنویسد و از او بخواهد که از این سفر باز گردد. عمروبن سعید امان نامه ای برای آن حضرت نوشت و وعده پاداش و احسان داد.
شب چهارم محرم متعلق به فرزندان حضرت زینب علیهاالسلام، حر و مسلم علیهماالسلام است و شهادت این عزیزان مورد توجه قرار می گیرد.
محمد و عون دو فرزند حضرت زینب کبری و عبدالله بن جعفرطیار(ع) بودند. وقتی حضرت اباعبدالله (ع) از مکه به قصد شهر کوفه خارج شد، عبدالله بن جعفر (ع) نامه به این مضمون به حضرت نوشت: شما را به خدای متعال سوگند می دهم که از این سفر منصرف شوید برای اینکه من می ترسم که به واسطه این سفر شما را به شهادت رسانیده و دوده شما آواره شوند. اگر کشته شوید، نور اهل زمین خاموش خواهد شد. شما امروز پناهگاه و پیشوای مومنان و مقتدای هدایت یافتگان هستید. پـس در این سفـر شتاب مکنید و من هم به دنبال نامه ام به شما خواهم پیوست.
این نامه را به وسیله دو پسر خود محمد و عون به خدمت آن حضرت فرستاد و خود به نزد عمروبن سعید فرماندار مدینه رفت و از او خواست که امــــان نامه ای برای ابی عبدالله(ع) بنویسد و از او بخواهد که از این سفر باز گردد. عمروبن سعید امان نامه ای برای آن حضرت نوشت و وعده پاداش و احسان داد.
عبدالله بن جعفر امان نامه را بهمراه برادر خود یحیی بن سعید برداشته و به سمت امام به راه افتاده و در بین راه به حضور امام رسیدند وامان نامه را تقدیم داشت. حضرت نپذیرفت و فرمود: من پیغمبر خدا را در خواب دیدم و به من فرمان داد تا به سفر خود ادامه دهم.
سپس حضرت جواب نامه عمروبن سعید را نوشت و آنرا (احتمالا”) به عبدالله بن جعفر داد. عبدالله چون از انصراف امام مأیوس شد، به فرزندان خود عون و محمد سفارش کرد که در طول سفر و جهاد در رکاب آن حضرت باشند و خود با یحیی بن سعید بازگشت.
در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خویش را آماده قتال کردند. حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خویش را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت.
او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خویش را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.
مگر نه آن که در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص” را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: این عبارت ”کهیعص” رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد. بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خویش را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید – کما این که آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت – دائی خویش را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.
امام راضی نشده و مخالفت می نماید. عقیله بنی هاشم زینب کبری(س) بی درنگ عرض می کند: برادر به حق مادرم، اذن میدان به فرزندان خواهرت بده. پسران نیز این درخواست و سوگند را مؤثر یافته و می گویند: دایی جان، به حق مادرت فاطمه زهرا (س)اجازه بده.
امام صورت خواهر زاده های خویش را می بوسد و اجازه نبرد به آن دو می دهد. آن دو بزرگوار پیاده به میدان نبرد رهسپار می گردند. ابن سعد آنها را شناخته و با صدای برخاسته از شگفــتی می گوید: (عَجَبا لِلرَحِمِ ) یعنی شگفت از این پیوستگی خواهر و برادری بین حسین و زینب (علیهما السلام).
پس، ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند. نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است را ترک کردند و بعد از نبردی نمایان، به شهادت رسید.
پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خویش را اینطور معرفی کرد: اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر طیار هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.”
عـون بعد از نـبردی دلیرانه به دست عبدالله بن قُطنَه به شهادت می رسد و فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. سید الشهدا (ع) برجسد این دو برادر حضور یافته و آنها را به سینه چسبانیده و به خیمه شهدا می رساند. تمام اهل حرم بیرون می آیند الا مادرشان زینب کبری (س) که درون خیمه می ماند و می فرماید: می ترسم که از بی طاقتی زجه کشم و برادرم از من شرم کرده و ناراحت و غمگین شود.
شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در ۱۲ کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زوار است. برخی را عقیده بر اینست که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.
بارگاه طفلان زینب(س) کجاست؟ شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در ۱۲ کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که مامن زوار است. برخی اعتقاد دارند که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون است.
منابع:
[۱]. کاتب واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۳۴۰، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق.
[۲]. در رابطه با عبد الله بن جعفر ر. ک: «همراهی نکردن عبدالله بن جعفر از امام حسین(ع)»، سؤال ۱۵۰۶۴؛ «قبر عبدالله جعفر»، سؤال ۹۸۵۲؛ «زینب و عبدالله بن جعفر»، سؤال ۱۱۷۰۸٫
[۳]. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۲، ص ۶۸ – ۶۹، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[۴]. همان، ص ۶۹٫
[۵]. همان، ص ۱۲۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۴۷۶، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
بطور خلاصه، روایت شده است که هرگاه زینب علیهاالسلام سخن می گفت، گویا پدرش علی ضد السلام سخن می گوید.
شیخ نقدی از نیشابوری نقل می کند که: زینب علیهاالسلام در فصاحت و بلاغت کلام، و زهد و عبادت و مرام، همچون پدرش علی مرتضی ضد السلام و مادرش فاطمه ی زهرا علیهاالسلام بود. اما دایی او یعنی امام حسین ضد السلام او را به نکاح پسر عمویش قاسم پسر محمد بن جعفر بن ابیطالب درآورد.(یادگار خیمه های سوخته: ترجمه کتاب مع بطله کربلا تالیف محمدجواد مغینه، ص، ۳۶)بعضی نوشته اندوی از عبد الله دارای پنج فرزند به نام های: علی، عون اکبر، عباس، محمد و أم کلثوم بود.[۱]
مطابق گزارش شیخ مفید دو تن از فرزندان حضرت زینب(س) در کربلا همراه امام حسین(ع) بودند:
عبد اللَّه بن جعفر[۲] (شوهر حضرت زینب سلام الله علیها) دو فرزند خود عون و محمد را نزد امام حسین(ع) فرستاد و نامه ای نیز به وسیله آن دو برای آن حضرت فرستاد که در آن چنین نوشته بود: اما بعد تو را به خدا قسم می دهم، زمانی مرا خواندی از این سفر برگرد؛ به جهت اینکه من از این راهی که بر آن می روی بر تو ترسناکم از این که هلاکت تو و پریشانی خاندانت در آن باشد، و اگر امروز تو از میان بروی روشنایی زمین خاموش خواهد شد؛ به جهت اینکه توچراغ فروزان راه یافتگان و آرزو و امید مؤمنان هستی، و به راهی که می روی شتاب مکن تا من به دنبال این نامه خدمت شما برسم و السلام.[۳]
عبد اللَّه(این نامه را فرستاد و از آن سو) به نزد عمرو بن سعید (حاکم مکه) رفته از او درخواست کرد اماننامه برای امام حسین(ع) بفرستد و او را آرزومند سازد که از این راه باز گردد، عمرو بن سعید نامه ای برای آن حضرت نوشت و در آن نامه او را امیدوار به نیکی و صله کرد و بر جانش امان داد، و آن نامه را به وسیله برادرش یحیی بن سعید فرستاد، پس یحیی و عبد اللَّه بن جعفر به آن حضرت رسیده و پس از آنکه پسران خود را فرستاده بود (خود نیز آمده) و نامه عمرو بن سعید را به او دادند و در بازگشت آن حضرت تلاش خیلی کردند، سید الشهداء(ع) فرمود: من رسول خدا(ص) را در خواب دیدم و مرا به آنچه به دنبال آن می روم دستور فرمود، آن دو گفتند: آن خواب چه بوده؟ نقل است عبدالله بن جعفر، پس از شهادت عموی خود امام علی(ع) شدیداً مطیع امام حسن و امام حسین(ع) بود و هیچگاه در آشکار و پنهان مخالف دستور آنان عمل نمی کرد، بلکه وقتی معاویه دختر عبدالله ام کلثوم را برای یزید خواستگاری کرد، اختیار ازدواج آن دختر را به امام حسن و امام حسین(ع) واگذار نمود.
منبع: rastablog.ir
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم در مورد این مطلب نظر دهید