غلامرضا امامی مطرح كرد

انتقاد از تغییر نقاشی های یك كتاب در كانون

انتقاد از تغییر نقاشی های یك كتاب در كانون

غلامرضا امامی از حذف نقاشی های غسان کنفانی از کتاب «قندیل کوچک» بمنظور شرکت دادن کتاب در جشنواره ای ادبی در خارج از کشور توسط کانون پرورش فکری انتقاد نمود و خواهان تکرار نشدن این اتفاق شد.


به گزارش راستابلاگ به نقل از ایسنا برمبنای خبر رسیده، چهارمین برنامه شب نویسنده با حضور غلامرضا امامی نویسنده و مترجم در کتابفروشی هوپا قبا عصر پنجم بهمن ماه برگزار شد.
در این جلسه امامی ضمن اشاره به اتفاقاتی که در کودکی او را به خواندن سوق داد، اظهار نمود: برای من آشنایی با ادبیات و کتاب و داستان با شنیدن شروع شد. در کودکی ما یک رادیو آندریای کوچک در خانه داشتیم و من شیفته صدایی بودم که ظهرهای جمعه از آن بلند می شد و می گفت سلام بچه ها و قصه های ایرانی را برای ما می خواند. آن صدا هنوز در گوشم است و افسوس می خورم که مقامات فرهنگی در ایران هنوز صاحب آن صدا یعنی مرحوم صبحی مهتدی را پاس نمی دارند، کسی که کودکان بسیاری را در این سرزمین با داستان آشنا کرد و عشق به خواندن و نوشتن را در آنها پدید آورد.
او افزود: در کنار این صدا من از سال دوم دبستان مشترک نشریه ای به نام دانش آموز بودم و در آن داستان روبنسن کروزوئه را دنبال می کردم و همیشه برایم این سوال وجود داشت که چرا غلام همراه روبنسن در این داستان نامش جمعه بوده است. از کودکی دو شغل را دوست داشتم یکی مدیریت هتل و دیگری رئیس قطار بودن را که یکی به خاطر امکان آشنایی و دیدار با مردمان بسیار بود و دیگری به خاطر لباس زیبایی که داشت. با این همه تقدیر چیز دیگری بود. پدرم پزشک قطار بود و او بود که من را با داستان های ژول ورن آشنا کرد و خواندن را برای من مبدل به بالی کرد برای پرواز. سفر ما به مشهد برای من امکان آشنایی با انجمن های ادبی مشهد را فراهم نمود و در آن جا بود که به پیشنهاد دوستانم در ۱۶ سالگی اولین کتابم با عنوان «ارزش تقلید» را که بر اساس یک سخنرانی اجتماعی نوشته شده بود منتشر کردم. از آن سالهای مشهد خاطرات خوبی دارم همچون معماری زیبای پیرامون حرم مطهر را که متاسفانه امروز از بین رفته و جایش را معماری ای گرفته که نه شرقی است و نه غربی.
امامی در ادامه ضمن اشاره به اقامت خود و خانواده اش در خوزستان و آشنایی اش با زبان عربی اظهار داشت: من این زبان را با اختیار یاد گرفتم و همین آشنایی سبب شد در سالهای حضورم در کانون به پیشنهاد مرحوم طاهباز سفری به قاهره و نمایشگاه کتاب آن داشته باشیم. در این سفر کتاب کانون را که به عربی ترجمه کرده بودم و با نقاشی های ایرانی انتشار یافته بود، عرضه کردیم که مورد استقبال زیادی قرار گرفت. در این سفر همجواری غرفه ما با غرفه کشور فلسطین موجب آشنایی من با کتاب «القندیل الصغیر» از غسان کنفانی شد. او این کتاب را با نقاشی های خودش تالیف کرده بود و در حقیقت این قصه ها را برای خواهرزاده اش نوشته بود که البته هر دو در انفجاری تروریستی شهید شدند. این کتاب نخستین ترجمه من از زبان عربی به فارسی بود که در کانون منتشر گردید اما می خواهم امروز درباره این کتاب گله کنم. کانون بتازگی این اثر را با نقاشی های دیگری بازنشر کرده است و وقتی سوال کردم که چرا بدون اطلاع من چنین کرده اند، پاسخ دادند که می خواهیم در جشنواره ای خارجی شرکت نماییم و جایزه بگیریم که البته شرکت کردند و جایزه هم نگرفتند. من به این مورد بسیار معترضم. این اتفاق بدون اطلاع من بوده و اگر می خواهند این گونه تجدید چاپش کنند بهتر است که دیگر اصلا چاپش نکنند.
وی در بخش دیگری از این نشست این گونه ابراز عقیده کرد: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مدت هاست که از خط و روالش خارج شده و نوعی قشری گری و تعصب و دفع در آن حاکم است. علت دوری من از آن هم همین است.
امامی سپس ضمن اشاره به انتشار کتاب های تازه ای از جانی روداری در نشر هوپا اظهار داشت: روداری تنها ایتالیایی است که برگزیده جایزه اندرسن شده و مجموعه آثارش به پیشنهاد ناشر و با رعایت کپی رایت از ایتالیایی به فارسی ترجمه شده است.
این مترجم همین طور به ماجرای آشنایی خودش با زکریا تامر اشاره نمود و اظهار داشت: تامر مبدع سبک رئالیسم جادویی قبل از مارکز است. از او کتابی با عنوان «پندهای ناشنیده» و «رعد» را ترجمه و منتشر نموده ام و به زودی کتابی دیگر از وی با عنوان بهار خاکستری توس نشر کتاب تداعی منتشر خواهد شد. بعنوان نویسنده و مترجم در خارج از ایران وقتی کتابی را برای انتشار عرضه می کنم، ادیتور موسسه آنرا می خواند و برایش نقاشی بعنوان تصویرگر انتخاب می شود و در نهایت احترام و با عقد قرارداد منتشر می شود. گاه اگر از ادامه کار رضایت نداشتیم این مساله متوقف می شود اما در ایران اگر از کار ناشری مثل کانون رضایت نداشته باشی نه می شود قرارداد را فسخ کرد و نه جلو انتشار کتاب گرفته می شود.
وی همینطور اظهار داشت: سال ها پیش پیشنهاد دادم وقتی کودکی در مدرسه ثبت نام می کند هر خانواده به رسم یادگار یک کتاب توسط کودکش به کتابخانه مدرسه اهدا کند. این به جایی برنمی خورد و می توانست عملی شود و کتابخانه همه مدارس را پربار کند. ولی اکنون باید افسوس بخورم که همه مدارس و کودکانشان موبایل دارند و باید با آن آموزش ببینند و حتی کودکانی در این سرزمین به خاطر نداشتن موبایل خودکشی می کنند اما کتاب و کتابخوانی جایی در بین آنها ندارد.
این مترجم همین طور با تقبیح خشونت برای کودکان در کتاب اظهار داشت: ترویج خشونت و ایجاد خودی و غیرخودی برای کودکان حرام است. آنها گوهرهای یکپارچه ای هستند. همانند آیینه ای که شکسته و هر تکه اش در جایی فرود آمده است. من به همین اعتبار ژانر وحشت را برای ادبیات کودک نمی پسندم. دنیای پیرامون ما به اندازه کافی سیاه و خشن هست. ما به اندازه کافی در دنیای فعلی خشونت داریم، سیلی زدن به گوش سرباز را داریم بهتر است که در ادبیات و داستان دیگر این سیاهی ها را حداقل برای کودکان وارد نکنیم.



1399/11/07
13:25:47
0.0 / 5
499
تگهای خبر: جشنواره , سفر , شركت , فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۳