این مکبث شبیه هیچ مکبثی نیست

این مکبث شبیه هیچ مکبثی نیست

یک مترجم و مدرس دانشگاه در پی اجرای «مکبث کوزه گر» نوشتاری را منتشر نمود.


به گزارش راستابلاگ به نقل از ایسنا، در متن سحر محمدبیگی - مترجم و مدرس دانشگاه‌ با عنوان «مکبثی که شبیه هیچ مکبثی نیست، صحنه ای به وسعت تمام جهان» آمده است:
«تمام آنچه علی کوزه گر در طول چند سال قبل در تئاتر ایران، جشنواره ها و فستیوال های جهانی کاشته بود، تماشاگر در مکبث برداشت کرد. مکبثکوزه گر، اثری در کلاس جهانی است، برداشتی پست مدرن و ترکیبی از چند لحظه قبل از تصمیم گیری مکبث برای کشتن دانکن. هیچ چیزِ پست مدرنیسم، بدون مشکل و رضایت بخش نیست. اعتبار یا سرزنش این نامگذاری را هم نمی توان به کسی نسبت داد. حتی واژه محبوبی هم نیست، چون بعد از مدرن (در معنای ابتدایی، مدرن به مدلول فعلی و جدید) یا پسامدرن یا معادل های این چنینی به خودی خود برای بسیاری گنگ هستند (در معنای تحت الفظی بعد از جدید). حرکت جریان هنر از هستی شناسی (Ontology) به شناخت شناسی(Epistemology)، از این سوال که "پس از مرگ چه خواهد شد؟" به اینکه "هم حالا در کجای کدام جهان، در خیال یا واقعیت، ایستاده ایم؟" حرکت از مدرنیسم به پست مدرنیسم است. از فاصله گذاریبرشت( Alienation effect) در تئاتر تا بیرون آمدن شخصیت اصلی فیلم در سینما و فرارش با یکی از تماشاگران در فیلم وودی آلن رزهای بنفش قاهره(Purple Roses of Cairo) به کارگردانی وودی آلن، از مقدمات ظهور پست مدرنیسم بودند. کلمه ای که برای مخاطب آگاه و با مطالعه، جرقه فکرها و سوالات بیشمار شناختی است و از طرف دیگر برای آنها که نمی دانند، نمی خوانند و جریان هنر پسامدرن را نمی شناسند، محل خلاقیت های کلیشه ای، پوچ و بی محتوا با بهره گیری از عباراتی مثل هنر جوینتی یا هنر دراگی بعنوان سرپوشی بر ندانسته هایشان و شاید برون ریزی تجربه های شخصی غیرهنری.
علی کوزه گر جهان شکسپیر را خوب می شناسد، و در اقتباس های موفق دهه گذشته تئاترایران از آثار شکسپیر، از رویای نیمه شب تابستان و طوفان مصظفی کوشکی گرفته تا مکبث رضا ثروتی و هملت قاسم تنگسیر طراحی نور انجام داده و در اینجا، دانش تکنیکالش او را مجهز به قدرت بازنمایی جهان پست مدرن بر صحنه تئاتر کرده است. ابتدای امر این که این کارِ تجربی، از طراحی صحنه شروع شده، صحنه ای که آگاهی، پیش آگاهی و ناخودآگاه مکبث را به تصویر می کشد. تصویر روان مکبث، با حضور لیدی (با طراحی لباس شرقی) و جادوگر (که بیشتر از سه جادوگر اثر شکسپیر، یادآور جادوگرژاپنی بدون جنسیت با پوششی سفید در آثار کوروساواست )و نفس های دانکن در خواب بعد از مستی، وصدای تمام بلندپروازی های سرکوب شده مکبث، درخشان است، کابوس وار است ولی ابدا ترسناک نیست. تاریکی اعماق ناخودآگاه، عقده ها، ترس ها وسایه های انتهای صحنه، نظریه کوه یخ فروید را هم بخاطرمان می آورد. نوک کوه یخ، مکبث هوشیار، خوشحال، وفادار و سپاسگزار از گرفتن فرمانروایی کودور، اعماق کوه یخ، مکبث مغموم، الکن، ابژه میل لیدی، و درگیرودار توهم و اصوات. مکبث ناتوان و سرکوب شده وحتی به تعبیربرخی شکسپیرشناسان، مورد خیانت قرارگرفته، در تله پدیده اجباربه تکرار (Repetition compulsion)هم گیر افتاده و این مساله هم در چینش کارگردان به خوبی ساخته و پرداخته شده است.
میزانس، سایه ها، موسیقی، تکرارها و اصوات به خوبی تصویر شده و این خوب بودن را وامدار تلفیق تئاتر و سینما (نه ویدئوآرت)، شناخت المان های پست مدرن، نورپردازی فوق العاده و موسیقی و طراحی صدای هوشمندانه است.
مکبثی که میترسد، مکبثی که وفادار است، مکبثی که سقوط می کند، مکبثی که از سقوط میترسد، مکبثی که خیانت می کند، مکبثی که از خیانت میترسد، همه و همه در کمتر از یک ساعت در آمیزه ای جادویی از صدا، موسیقی، تصویر و نور تماشاگر را مسحور می کند. اگر نقدی بر این اثر وارد باشد، تنها به جهان متن برمی گردد، که البته درصد بسیار کمی از تمامیت اجرا را (به عنوان یک پرفورمنس آرت) تشکیل می دهد. متنی که به وضوح از فرم حاصل شده، نه از عمق و نه از جهان غنی کلام شکسپیر. نویسنده ای که به تنهایی حدود هزار و هفتصد کلمه بر زبان انگلیسی افزود، پس برخورد تقلیل دهنده و ساده انگارانه با چنین متنی، از جان کلام کاهش می دهد.
جسارت تلفیق تئاتر و سینما، بازنمایی یک کابوس از منظر پست مدرن، تکیه بر تکنیک بیش از کلمه (که باتوجه به متن، برد بزرگی محسوب می شود) و بازی و در نهایت خلق قاب های فراموش نشدنی از کابوس جاری در ناخودآگاه در لحظه خیانت/ در لحظه تصمیم گیری، یک اثر بهادار و شایان توجه و احترام به مخاطب عرضه می کند. تکرارها در طول زمانبندیِ کار، بسیار فکر شده اتفاق می افتد، چونکه آشفته حالی شخصیت اصلی، به ملموس ترین شکلِ ممکن، به بیننده هم منتقل شود و در نهایت، موسیقی چند دقیقه پایانیِ کار، ما را هم در ورطه شک و دودلی غرق می کند، چونکه کارگردان در محو کردنِ مرزِ کابوس و رویا، واقعیت و خیال، صحنه تئاتر(جهان مکبث) و جایگاه تماشاگر(جهان مخاطب) سنگ ِتمام گذاشته و حتی رورانسی که فضا را بشکند هم، در کار نیست. از عینیت جهان خودتان در پیدا کردن شماره صندلی در بدوِ ورود، در ذهنیت مکبث سّر می خورید و تا پایانِ موسیقیِ لحظه آخر، در همانجا می مانید. مکبث جاه طلب، مکبث مردد، مکبث تحت تاثیر قدرت، تک تک ما هستیم در همان بزنگاهی که در ملغمه رنگ ها، نورها، سایه ها و صداها کمتر از یک ساعت با آن مواجه می شویم.
مکبث به کارگردانی علی کوزه گر تا اختتام هفته در سالن مولوی در ساعت 20.30 بر روی صحنه می رود و این برداشت آزاد، برای اهل فن و مخاطبان خاص تئاتر به ویژه علاقمندان به تئاتر روز جهان و هنر پست مدرن و شکسپیردوستان سفارش می شود ولی تماشای آن حتی برای کسانی که داستان مکبث را نمی دانند، به سبب وفور جلوه های بصری و صوتی هنرمندانه خالی از لطف نیست.»




1401/03/01
11:44:23
5.0 / 5
185
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۳